ذبيح الله صفا
1100
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
ميخانه كه در همين سال او را در لاهور ديده و در بازگشتش بايران حضور داشته از قول او نوشته است كه تخلص « فريبى » را چندگاهى پيش رها كرده بنام خود يعنى شاپور تخلص مىنمايد . فخر الزمانى بعد از تاريخ يادشده از حال شاپور چنين خبر مىدهد كه سفرى به مكه كرده و بتهران معاودت نموده و در سال 1027 ه در آنجا بسر مىبرده است . ريو [ ضميمهء فهرست ، ص 404 ] تاريخ وفاتش را سال 1030 نگاشته و در بعضى مأخذهاى ديگر « 1 » آن را سال 1048 ه نوشتهاند . خواجه شاپور از بازرگانى و شاعرى در هند ثروتى فراهم آورده بود چنان كه در بازگشت بتهران و اقامت دائم در زادگاه خود « موزونان بعضى توقعها ازو داشتند ، چون بفعل نيامد او را اهاجى ركيك كردند ، الحق فراخور استطاعت خست بسيار داشت » « 2 » ليكن تن درندادن بآزمندى شاعران تهيدست دليل پستى طبع شاپور نيست چنان كه تقى الدين اوحدى كه با او معاشرت طولانى خالى از طمع داشت او را « بغايت سليم نفس ، خوشطبيعت ، درويشنهاد كامل فطرت » وصف كرده است و پسرعمش امين رازى هم او را « صاحب اخلاق حميده و فهرست آثار محموده » دانسته . مقام شاپور در شاعرى والاست و او را معاصرانش باستادى و مهارت ستودهاند . تقى الدين اوحدى ، آنگاه كه هنوز بيش از بيست و اندى از سن شاپور نمىگذشت ، نوشته « امروز در جميع مراتب حال باطنى و ظاهرى ترقى نموده اشعار خوب بسيار گفته و الحق هر قسم سخن را چنان كه شايد و بايد مىگويد . اشعارش همه باشعار تازه و طراوت و مزهء بىاندازه در عرصهء كمالند » و فخر الزمانى گفته است : « در فن سخنورى نادرهء جهان و منتخب زمان خودست . لفظ سخنان شيرين و معنى نكتههاى رنگين آن سخنآفرين همه
--> ( 1 ) - قاموس الاعلام ، نقل از حاشيهء ص 536 ميخانه ؛ تاريخ نظم و نثر در ايران ، ص 513 . ( 2 ) - تذكرهء نصرآبادى ، ص 237 .